تبليغاتX
پسته لال
سلام بر دوستان ویاران همیشگی شعروادب پارسی

از اینکه بعد از وقفه ای طولانی خدمت شما بزرگواران رسیدم بی نهایت خجل و شرمنده ام امیدوارم که مرا ببخشید

حال که مشکلاتم برطرف شد با نیرویی دوباره به فضای نت بازگشتم

در ضمن از استاد بزرگم آقای اکسیرنیز عذر خواهی می کنم

پس تا سال آینده برایمان پر بار تر باشد

خواهیم گفت

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 10:51 توسط آرمين جوهري |

شرحي بر ديوان حافظ به كوشش خودم!!
كمي تا قسمتي ابري در مورد طفلكي حافظ !


اشاره: اين روزها هر نشريه ي سنگين ادبي را كه ورق مي زني ، نام استاد بهاالدين خرمشاهي نام مباركي است بر پيشاني آن . استاد بها الدين خرمشاهي اين انسان وارسته اي كه نسل ما را با قران و حافظ و طنز بمفهوم مطلق آشنا كرده حق دارد نامش زينت بخش نشريات مهم ادبي ما باشد حالا مي گذرم از خصلت والاي انساني و فروتني و بنده نوازي هايش تا اين نوشته ، بوي صله ندهد و مي رسم به اصل مطلب و به اين مهم مي پردازم كه حافظ در عصر ما با آن همه كنگره ها و جلسات بحث و بررسي هنوز هم كه هنوز است براي ما ناشناخته مانده . به راستي كه بحث حافظ شناسي بايد يكي از صفحات ثابت تمام نشريات فارسي زبان ما باشد آنهم زير نظر حافظ پژوهان آگاه . اما در اين بين مسئله اي كه بيشتر از همه حافظ دوستان را مي آزارد كتاب سازي گروهي از ناشران سود جو ست . كتابهايي كه با نام شرح و گزيده و تصحيح حافظ به بازار كتاب روانه مي شود و بعد از مطالعه دقيق تازه متوجه مي شوي كه چه كلاه گشادي تا كمرت رفته است ! بله عزيزان ، سخن امروز من با نهادهاي مرتبط با حافظ شناسي است كه معلوم نيست وزارت ارشاد است يا ميراث فرهنگي ؟ شهرداري است يا بهداري ؟ وزارت راه است يا محيط زيست ؟ وقتي بازار چاپ حافظ هاي گوناگون با مقالات كيلويي اين چنين بلبشو مي شود من حقير فقير شهرستاني هم كه نزديك به 40 ساعت است در زمينة شعر و طنز و نقد قدم مي زنم ! حق دارم پررو بشوم و به شرح ديوان حافظ بپردازم تا سري بين سرها در بياورم و حافظانه بگويم : هرچه دارم همه از دولت ناشر دارم ! براي اينكه شما هم با معلومات و دانش وافر من در مقولة حافظ شناسي آگاه شويد با تيتر پر طمطراق شرحي بر ديوان حافظ به كوشش خودم در روزگار زمستانيِ نشر و پخش كتابهاي ادبي ، كلاه پشميِ گشادي سرتان مي گذارم تا اقلاً با ديدن اين جور مقالات سردتان نشود و نلرزيد . لطفاً مراحل توليد شرح ديوان حافظ را به قلم اينجانب ملاحظه فرمائيد :
*** در اين مختصر با مراجعه به ديوان حافظ به كاربرد كلمة ديو در شعر حافظ پرداخته ام تا ديوهاي حافظ را بهتر بشناسيم !
از پيكار پليدي با پاكي ، ظلمت با نور و ديو با فرشته در ادبيات جهان بويژه در ادبيات باستاني مان بار ها سخن به ميان آمده است و مسئله تقابل و تضاد اين دو گروه در قالبهاي گوناگون جلوه گر شده و همواره ديو، نمايندة پليدي و ظلمت و فرشته ، مظهر عدالت و راستي بوده است . ( ر. ك / فيلم هاي هندي ! )

*** شعرا و نويسندگان ايراني هركدام به نوعي به پيكار ديو و پري پرداخته اند و از اين پيكار مضمون هاي جالبي ارائه داده اند در ادبيات عرفاني ما نيز ديو و پري سمبل نفس شيطاني و روح عالي انساني و به قولي حق و باطل بوده است . با اندكي تأ مل در بكارگيري كلمه ديو به اين حقيقت مي رسيم كه ديو در اعصار مختلف داراي سمبل ها ي مختلفي بوده است . يك زمان حاكم قلدر و زماني انسان حيوان صفت و فاسد بوده و در عصري ديگر نمايندة صاحبان زر و زور و تزوير ... ( ر.ك / سريال هاي سه ريالي ! )
*** حافظ كلاً در هفت مورد ديو را بكار گرفته است كه گذشته از دو مورد كه بصورت صفت مركب و تركيب اضافي آمده جمعاً كلمة ديو در 5 مورد به صورت مستقل بكار برده شده است گذشته از اين ابيات : 
  ز رقيب ديو سيرت به خداي خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را ( 1 ) 
  زجور چرخ چو حافظ به جان رسيد دلت بسوي ديو محن ناوك شهاب انداز ( 2 ) 
در 5 بيتي كه كلمه ديو در آنها به صورت مستقل بكار رفته 4 مورد آن مربوط به حافظ و يك مورد تضميني است از غزل سعدي . ( با حساب سر انگشتي / بدون ر.ك به نرم افزارهاي حافظ شناسي ! ) ابيات عبارتند از : 

1. پري نهفته رخ و ديو در كرشمه حسن بسوخت ديده زحيرت كه اين چه بوالعجبيست ( 3 )
2. زاهد ار رندي حافظ نكند فهم چه سود ‹‹ ديو بگريزد از آن قوم كه قران خوانند ›› ( 4 ) 
3. اسم اعظم بكند كار خود اي دل خوش باش كه به تلبيس و حيل ديو مسلمان نشود [‌‌ سليمان نشود ] ( 5 ) 
4. خلوت دل نيست جاي صحبت اضداد ديو چو بيرون رود فرشته در آيد ( 6 ) 
5. در بزرگي كي روا باشد كه تشريفات را از فرشته باز گيري آنگهي بخشي به ديو ( 7 
*** در اينجا با گذري بر كتب لغت و فرهنگ ها تعاريفي از ديو ارائه مي دهيم تا در تفهيم موضوع ياريگرمان باشد . براي اين كار تمام كتب لغت دنيا را جمع مي كنيم و حدوداً 10 صفحة در مورد ديو رونويسي مي كنيم . بعد با توجه به معاني گوناگوني كه از ديو به دست آمد به بررسي ابيات مورد نظر از حافظ مي پردازيم تا با كاربرد ديو در اشعار حافظ آشنا شويم . براي اين كار ، ديگر لازم نيست خودمان را به دردسر بيندازيم و تمام بيت ها را تك تك مطابقت بدهيم و نسخه به نسخه دقت كنيم . با استفاده از شرح سودي سروته قضيه را هم مي آوريم و سودي تضميني نصيب ناشر مي كنيم نه اينكه مثل بعضي از اساتيد چاپ چندم آنقدر پيچيده و مبهم بنويسيم كه شرح ما نيازي به شرحي ديگر داشته باشد . به عنوان مثال به شرح علمي ـ تخصصي بيت اول توجه بفرماييد كه سادگي و فصاحت و بلاغت و حجامت از آن مشهود است :  
*** بيت اول : پري نهفته رخ و ديو در كرشمة حسن بسوخت ديده زحيرت كه اين چه بوالعجبيست 
شرح بيت : حافظ از زمانه اي سخن مي گويد كه ريا و تزوير مبارزالديني جاي صداقت شجاع الديني را گرفته و از هنر هاي هفتگانه فقط حركات موزون قدغن بوده است . لذا وقتي آقا ديوه ، پري خانم را به عقد در مي آورد دور از چشم حسن آقا قري مي ريزد !
محصول بيت : آقا ديوه در حال رقص ( ببخشيد حركات موزون ) است و پري خانم از خجالت صورتش را پوشانده است ، در حالي كه چشم حسن آقا ، همسايه ي بغلي از تعجب در آمده ، چشمش كور بذار بسوزد !! ( رد شمعي و سروري و سودي وله ايضاً ) بيت : خوبرويان گشاده رو باشند تو كه روبسته اي دماغتو عمل كردي ؟! ) 

**** در خاتمه براي اينكه شرح ما پيش اصحاب تشريح مورد قبول واقع افتد 3 برابر مطلب اصلي را به ذكر منابع و مآخذ اختصاص مي دهيم و پس از نوشتن كتابها ي مرجع و كتابشناسي كامل حافظ ، چه شرقي و چه غربي ، شرح خود را با دو تاريخ به اتمام مي رسانيم . 



   
  تحرير اول : زمستان 1367 / تعمير دوم : زمستان 1382 
  آستارا ـ اكبر اكسير

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 19:51 توسط آرمين جوهري |


"اکبر اکسیر" در گفت‌وگو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، گفت: طاهره صفارزاده یکی از چهره‌های مطرح زنان شاعر در دهه 50 است که با طنین «دلتا»یش طنینی در شعر امروز انداخت که تمام توجه‌ها و نظرها را به خود جلب کرد.

وی تاکید کرد: صفارزاده با زبان نرمی که داشت، بعدها به «بیعت با بیداری» رسید و «صفر پنجم» از او چهره‌ای ساخت که اکسیژن تازه‌ای
 
شاعر مجموعه "زنبورهای عسل دیابت گرفته‌اند"، خاطرنشان کرد: هر چند عده‌ای او را رقیب "فروغ فرخزاد" شاعر اجتماعی می‌دانستند، اما صفارزاده با پشتوانه قوی‌ای که داشت، در صدد نجات انسان از بردگی و ذلت بود و کاری به رقابت نداشت.

اکسیر با اشاره به این که شعرهای صفارزاده در دهه 50 نوعی شعر مقاومت و نوعی دفاع مقدس از شرف و کیان انسان درمانده امروز بود، گفت: هوای تازه‌ای که صفارزاده با شعرش به جامعه ادبی ما تزریق کرد، باعث شد که ما چشم‌مان را بگشاییم و جور دیگر سرودن را بیاموزیم.

وی ادامه داد: طاهره صفارزاده بدون آنکه رقیبی برای فرخزاد باشد، به راه خود

 
در شعر فارسی ادامه داد و در نزدیکی با انقلاب توانست به شعر و شعور شیعی برسد و نوعی از شعر را پس از انقلاب ارائه دهد که برگرفته از شهادت‌های مردم با واژگان ساده و دلنشین بود.

اکسیر خاطر نشان کرد: صفارزاده از جمله شاعرانی بود که در جوار شعر، اعتقادات مذهبی خود را زیر پوست شعر امروز ما جاری ساخت، بی آن‌که از شعرش، بوی کلیشه و بخش‌نامه اداره‌جاتی بیاید.

وی یادآور شد: طاهره صفارزاده با مرگ و حذف فیزیکی‌اش به هیچ وجه از شعر امروز ما خارج نخواهد شد.

این شاعر آستارایی در پایان این ضایعه غم‌انگیز را به جامعه ادبی ایران تسلیت گفت.
عر معاصر تزریق کرد.
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 14:44 توسط آرمين جوهري |

خطاب به زنبورها!

مدت هاست که هیچ شاعری درمقدمه یا موخره کتاب خود،هیچ توضیحی در باره نوع کارش،علایق و عقایدش در باره شعر ارائه نمی دهد.ابتدای کتاب ها معمولا تنها در برگیرنده تقدیم نامچه هایی است خطاب به همسر عزیز و دوست عزیز و برادر عزیز و سایر عزیزان منقول و غیر منقول!حکایت غریبی است...این اتفاق در حالی به یک رویداد معمول و عادی بدل شده است که در سالیان نه چندان دور،اصولا کتابی که در بدوش دیباچه ای نداشت،با اعتنای چندانی مواجه نمی شد.حتی کسانی که خودشان قادر به نوشتن مقدمه نبودند یا تمایلی به مقدمه نویسی نداشتند،کتاب را به دست یکی از ارباب نقد و نظر می سپردند تا از منظر او کتاب و گونه شعرشان شناسنامه ای داشته باشد.نمونه های جریان ساز و بحث برانگیز(مثبت و منفی اش را کاری نداریم) این مقدمه ها کم نیستند در تاریخ شعر ما از نیما تا امروز.خاطر شعر خوان های حرفه ای هست حتما موخره «از این اوستا»ی مرحوم اخوان ثالث و «خطاب به پروانه ها»ی حضرت براهنی و همین طور بگیر و بیا تا رساله های انتهای «عاشق شدن در دی ماه» سید علی صالحی و ناگهان از از اواخر دهه هفتاد همه چیز تعطیل!پشت هم ،شاعر بی مقدمه و کتاب بی مقدمه...چرایی این ماجرا یقینا از چندین منظر قابل بررسی و ریشه یابی است.شاید از یک منظر کنشی عاطفی باشد نسبت به سردی بازار شعر و شاعری و از منظری دیگر عدم رشد تئوریک شاعران بر خلاف رشد کمّی آنها و از منظری دیگر وارداتی شدن اندیشه به شکلی افراطی و بومی ناشدنی ،همه و همه سر خط های دلایل پیش آمدن این وضعیت هستند و افسوس که پرداختن تفصیلی به آن دل و دماغی می خواهد که من هم مثل شما ندارم اش!
2
لشکر شعر آستارا چند سالی هست که خیلی مجهز و پر و پیمان در نقاط استراتژیک شعر امروز اردو زده است و در پاره ای از موارد هم تک خال هایی رو می کند و برای خود آبرویی کسب کرده است.اگر چه طنز را می توان اصلی ترین رگه شاعران این شهرستان بسیار شمالی دانست،اما هنوز نمی توان کاراکتر مستقلی برای این جغرافیای شعری در نظر گرفت و آن را تعریف کرد و از سایر نحله ها مجزا دانست.مطرح ترین شاعر این روزگار آستارا به شهادت دوست و دشمن ،«اکبر اکسیر» است.شاعری شوخ و شنگ و ساده سرا که تازگی ها کتاب دیگری هم منتشر کرده است و حرف های این مقال هم در باب همین کتاب است.البته به شعرهای کتاب کاری ندارم ، این بار و تنها به مقدمه اش می پردازم.تعجب کردید.ها؟!...بله،پس از مدت ها چشم مان به مقدمه یک کتاب شعر روشن شد که امر مبارکی است و احسنت به «اکسیر» که جای آن که به رسم متداول امروزی ها خودش را آدم مرموز و عجیب و بی چهره ای نشان بدهد، آمده تا خیلی رک و راست و بی شیله و پیله در باره شعرش حرف بزند و در حد بضاعتش تکلیفش را اول با خود و بعد با خواننده کتابش روشن کند.این اتفاق در حالی می افتد که جوجه «دریدا» ها و بچه «سوسور» هایی که دنبال شاهدی برای افتادن شان از دماغ فیل بودند و ادعاهاشان بالکل گوش فلک را ناشنوا کرده بود،تمام این مدت از نوشتن یک متن چند سطری هم در باره شعرشان عاجز بوده اند و با پناه جستن در سایه سکوت ،پستو نشین وادی نظریه پردازی باقی مانده اند و اکتفا کرده اند به اقوال شفاهی برگفته از اقوال فلاسفه دهان پرکن غرب، در محافل دوستانه(و نه دشمنانه).این است که حرکت «اکسیر» را به فال نیک می گیرم و مرحبای مجددی نثار او می کنم.خاصه که او در این مقال خیلی صاف و ساده حرف زده است و چیزی فرای دانسته هایش در متن نیاورده و ماحصل ادراک خودش را از کارش تحریر کرده است.
3
«اکسیر» در مقدمه مختصر و تا حدی شتاب زده اش ،کوشیده تکلیف همه را روشن و به تبع آن ماست همه را کیسه کند.او می آید و سلیقه اش را در باب شعر موفق تشریح می کند و می گوید که مقصودش «نوع خاصی از شعر است» که پیش از هر چیز «ملموس و عینی ، کوتاه،به زبان ساده اما ساختمند در مهندسی کلمات و کاربرد زبان» باشد.(یعنی قدری شیطنت می کند.چون این ها با قدری فراز و نشیب می شود چیزی در مایه های شعر خودش و البته کیست که شعر خودش را دوست نداشته باشد؟)اما راستش همه این ها خصایصی کلی و مبهم اند.«اکسیر» هم فقر تولید اندیشه و نظریه پردازی در ایران را دوباره به رخ ما می کشد و درگیر جزئیات نمی شود.«ملموس» یعنی چه؟معیار «عینیت» برای او چیست؟«مهندسی کلمات» کلید واژه ی کدام گونه ی نقد است؟البته او با زیرکی خاصی بلافاصله اعلام برائت میکند که :«ابلهانه است بخشنامه بکنیم که شعر باید چنین و چنین باشد» و یا :«من از شعر خاص خود دفاع نمی کنم.این نهایت خودخواهی و بلاهت است که سبک و نظر خود را در شعر تعمیم دهیم و به انکار دیگران برخیزیم.».این اقوال نشان می دهند که ما هنوز در پیله محافظه کاری های خود محبوسیم و جرات نداریم تکلیف مان را یک بار هم که شده با خودمان مشخص کنیم.یعنی کسی که می گوید شعری که از آن دفاع می کنم «ادامه رهنمودهای نیما یوشیج است»، باید هم بتواند این قیاس را با مصادیقی روشن تر کند و مثلا با خصایصی که «نیما» در «ارزش احساسات» مطرح کرده است،بسنجد.این همان قدم اول است که هیچ کدام ما برنمی داریم.با وجودی که مقاله مختصر «اکبر اکسیر» حرفِ جوانب گوناگونی از شعر امروز را وسط می کشد، اما تمام این ها در حد اشارتی باقی می ماند و می شود توده ای گزارش کلی بی استنتاج.
4
بله...می دانم...آن قدر ها خام نیستم که درک نکنم او نمی خواسته مانیفست آن چنانی بدهد و اصلا دیگر مانیفست کار دمده و کودکانه ای است.اما ایرادی ندارد که برخی مباحث را واکاوی کرد و به زیر شاخه ها پرداخت.این خودش می شود آغاز یک دیالوگ.بعد من نوعی هم می آیم و حرفم را می زنم و چیزی به این دیالوگ اضافه یا چیزی از آن کم می کنم.برآیند این دیالوگ ها می شود یک گفتمان سازنده.شک نکنید.گیرم که بنده چرند بگویم.دامنه این دیالوگ افرادی را که اهل سواد و رای و ایده اند را هم بالاخره در بر خواهد گرفت و محصول اش می شود یک نظریه.نظریه را که فقط «لکان» و «آلتوسر» نباید بدهند.پس اجازه می خواهم که سرزنش کنم آقای «اکسیر» را که نگفته تمام گفتنی ها را و از روی فرازهای مطلب پریده و آن قدر آهسته رفته و آمده تا گربه شاخش نزند و چه حیف!...
5
ما به نوعی نگاه انتقادی بومی شده نیازمندیم که بیاید و با صداقت و سادگی و نگاهی جزیی نگر شعر امروزمان را تشریح کند و آن وقت اگر کسی خواست پای «هایزنبرگ» را هم به شعر معاصر بکشاند، قدمش روی چشم... ما باید از پستو بیرون بیاییم و با هم حرف بزنیم.دعوا کنیم اصلا...چه باک؟...دعوای منطقی هیچ ایرادی هم ندارد.مشکل این است که مایی که پیوسته دم از عقل و استدلال و منطق و سواد می زنیم ، هنگام رویارویی در آوردگاه بحث، هر چهار تا را دور می ریزیم و تنها به سلاح خشم مسلح می شویم و خرخره هم دیگر را می جویم.طبیعی است که محصول گفت و گوی منطقی می شود ایده و اندیشه و محصول خرخره جویدن می شود خون و نعش و انتقام...
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:13 توسط آرمين جوهري |

اکبر کسیر شاعر و طنز پرداز در مجموعه جدید خود با عنوان نقد کتاب شعر امروز که قسمتهایی از آن در روزنامه اطلاعات چاپ می شود به آسیب شناسی شعر امروز و بررسی بحران مخاطب می پردازد و شعر فرا نو را برای آشتی با مخاطب بهترین گزینه می داند .
اکسیر در این باره به خبر نگار لوح گفت:شعر امروزبا بحران مخاطب و عدم مدیریت نقد مخاطب روبه رو است و هنوز شعر ها یی که بعد از دهه هفتاد ظهور کرد ه اند منتقد خاص خود را نیا فته اند و باید برای بررسی شعر امروز که با شعر معیار معاصر سپید متفاوت است منتقدان همان نوع شعر پا به عرصه نقد بگذارند و به شکافتن نقطه ابهام و تشریح این نوع شعرها و آسیب شناسی آن بپردازند تا مخاطب خاص این نوع شعر به مرور پرورش یابد و شعر امروز از غربت به در آید .
وی در ادامه این مطلب عنوان کرد : ذوق و ذائقه مخاطب امروز باید شناخته شود و در کنار آن ظرفیت و ظرافت شعر فارسی توسط شاعرانی متفکر و دلسوز ارائه شود تا مخاطب گریزی که در نتیجه مخاطب ستیزی ما شاعران به وجود آمده است رفع شود.
اکسیر با بیان این نکته که من با شعر فرانو گام اول را برای آشتی با مخاطب بر داشته ام یاد آور شد :مخاطب امروز بسیار فهیم و نکته سنج است و نمی توان آن را گول زد حتی تبلیغات شانتاژهای ژورنالیستی نیز نمی تواند در جلب مخاطب کمکی بکند. این چشمه ها باید از خودش بجوشد . با ریختن آب، این چشمه ها چشمه نمی شود .
این شاعر تصریح کرد: امروز اگر چه گروهی از شاعران، نوجوانان مستعد و جسور را با خود همراه کرده اند و می خواهند به این ترتیب در امر جلب مخاطب نقش خود را ایفا نمایند .اما آنچه مسلم است اینکه مخاطب امروز هر آن چیزی را که به زبان خود آن را درک نمی کند رها خواهد کرد. بنابر این باید تمهیداتی فراهم آوریم تا مخاطب به شعر ما نزدیک تر شود و با آن هم اندیشی و هم ذات پنداری داشته باشد و متن را با زبان و زمان خود بیگانه نبیند .
نویسنده " بفرمایید بنشینید صندلی عزیز"خاطرنشان کرد :متن باید در خدمت پیام و پیام باید در خدمت انسان امروز باشد ودردی را از اجتماع خود بیان نماید و به مسایل حقیر و پیش پا افتاده و احساسات زود گذر نپردازد. در این رهگذر اما شاعر می تواند با معماری و مهندسی واژ گان و با هو شمندی والا در کار خود مو فق باشد و به نظر من شعر امروز اگر آینه درد امروز نباشد هیچ دردی را دوا نخو اهد کرد و هیچ مخاطبی را با خود همراه نمی سازد .
اکسیر عامل اصلی ارتباط شعر های خود را با مردم جامعه درک مردم و حرف زدن به زبان آنها عنوان کرد و گفت :به نظرم یکی از عمده ترین وژگیهای شعر های من بومی دیدن و جهانی اندیشیدن است شاعر امروز باید با توجه به مو لفه های شعر جهان و تلفیق ظرفیت و ظرافت کاری شعری ارایه کند که در این تساوی و رکود بازار شعر و در جلب مخاطب لجوج مو فق باشد . در واقع گفتن از ذهنیات علیل و هوا وهوسهای زود گذر و مسایل پیش پا افتاده سانتی ماتالیسم و رمانتیک هیچ رابطه ای با معضلات جامعه امروز بشری ندارد و نمی تواند شعر موفقی ارایه دهد .
اکسیر در پایان از چاپ سوم اثرش با عنوان "زنبور های عسل دیابت گرفته اند"خبر داد و گفت :از ویگی های شعری من در این مجموعه اعجاز کودکانه است که به سادگی با مخا طب ارتباط بر قرار می کند و با یک پوسته عامه فهم و یک هسته پنهان برای خواص سخن می گوید . از ضمیر دوم شخص مخنس بیزار است و آغاز و پایانی غیر مترقبه دارد و در واقع نوعی شعر بد خیم است که با کلمات فاخر و لوکس میانه ای ندارد و با مردم می چرخد با مردم می گوید و شاید بهترین گزینه برای عصر ما باشد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 16:5 توسط آرمين جوهري |


 


  • در چهارم اسفند1332در محله آبروان شهرستان مرزی آستارا متولدشد.دوران دبستان ودبیرستان را در آستارا ودوره کاردانی وکارشناسی ادبیات را در رشت به پایان رساند.دبیر ادبیات دبیرستانهای آستارا شد.در سال 1357 با ملیحه نظمی ازدواج نمود که حاصل آن دو پسر به نام های عرفان وایثار می باشد .بازنشسته آموزش وپرورش آستاراودر حال حاضر همراه با طراحی آرم وگرافیک به شعرونقد شعر مشغول است.
  • شعرراازسال 1347شروع نمود ودرانواع قالب ها شعرراادامه داده است .در سال1361اولین مجموعه شعرش به نام "درسوگ سپیداران"توسط انتشارات امیرکبیر (11هزارنسخه)چاپ ومنتشر نمود که شامل شعرهای قبل وبعداز انقلاب می باشد.در طول مدت شعروشاعری نقدشعررا با فعالیت های هنری در زمینه گرافیک ادامه داد.
  • درسال 1372تاسال 1381 از شعر کناره گرفتهوبعد از ده سال با پیشنهاد شعر فرانو به جامعه ادبی دوره جدید شعری خود را آغاز نموده است وطنز به مفهوم مطلق را با شعرهای جدیدش عرضه نموده .
  • اولین آلبوم این نوع شعر به نام "بفرمائید بنشینید صندلی عزیز!"سال 1382ازسوی انتشارات نیم نگاه تهران در سه هزار نسخه چاپ ومنتشر شد که بلافاصله نایاب شد.
  • در سال 1385 دومین آلبوم شعر فرانو با نام "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند"از سوی انتشارات ابتکار نوچاپ ومنتشر شد که برگزیده حوزه هنری به عنوان کتاب سال طنزومنتخب کتاب سال جمهوری اسلامی گردیدوبلافاصله به چاپ دوم رسید(1386) وچاپ سوم آن (1387)به بازار عرضه خواهد شد.
  • همزمان با چاپ دوم مجموعه شعر "زنبورهای عسل دیابت گرفته اند"انتشارات مروارید سومین آلبوم شعر فرانو را با نام "پسته لال سکوت دندان شکن است"را در 1650 نسخه (بهار87)منتشر نمود که چاپ دوم آن به زودی منتشر خواهدشد.هم چنین انشارات مروارید اولین آلبوم شعر فرانورا(بفرمائید بنشینید صندلی عزیز!)به چاپ دوم رساند که تا پایان شهریور منتشر خواهد شد .
  • لازم به ذکر است که در سال 1384 مجموعه غزلیات شاعر آستارایی "میرزا محمد رحیم طائر "را که از بنیانگذار ان آموزش نوین آستاراست را با نام "طائر خیال "توسط انتشارات گیلکان رشت به چاپ رسانده است .
  • در محدوده نقد شعر جایزه دوم خبرنگاران را در سال 84 دریافت نموده ودر حال حاضر به انتشار شعرهای فرانویی خود در مطبوعات مشغول است ودرجوار آن به طرح آرم می پردازد .آرم علوم پزشکی گیلان ..شرکت صنعتی جبال و سازمان خصوصی سازی کشور از کارهای اوست .
  • شعر فرانو با ویژگیهایی از قبیل کوتاهی ..ایجاز..طنزنهان ..استفاده از واژه های معمول با سادگی وروانی از محیط زیست ومیراث فرهنگی ومصائب انسان امروز می گویدبا پرهیز از عاشقانه های لوس وشعارهای سیاسیدارای پوسته ای برای عوام وهسته ای برای خواص شعری متناسب با ذوق وذائقه ایرانیبا چنین مهندسی واژگان به جذب مخاطب امروزتوجه داردوتوانسته است با لحنی معصومانه وطنز آلود به معضلات اجتماعی بپردازد ودر جذب مخاطب موفق باشد.
  • اکبر اکسیر در کنار فعالیت های هنری با تشکیل حلقه فرانوشاعران جوان آستارارا به جامعه ادبی ایران معرفی نموده استواز این بابت توانسته در معرفی شعرآستارا موفق باشد.
  • در سال 1385 هفته نامه همشهری آستارایی را تا 8 شماره به صورت دستی چاپ ومنتشر نموده است.
  • مقاله نوستالژیک "آستارای من سارای من"که بهآستارای قدیم وجدید وفولکلور آن می پردازد از معروفترین مقالات ایشان است.
  • مصاحبه معروف بحران ایشان با دکتر رضا براهنی چاپ شده در مجله دنیای سخن و جلد سوم طلا در مس دکتر براهنی از مصاحبه های جنجال برانگیز اکسیر است که اولین نظرات رسمی دکتر براهنی در زمینه شعر امروز و بحران ادبی را دربردارد.
  • از اکبر اکسیر دو مجموعه شامل غزلیاتوشعرهای آزاد بطور چاپ نشده (محصول 1361-71)باقی مانده است که قصد چاپ آنها را ندارد و تمام فعالیت ایشان صرف شعر فرانو می شود .
  • اکسیر اولین انجمن ادبی را بعد از انقلاب در آستارا را تشکیل داده است .
  • لازم به ذکر است اکبراکسیر در جوار فعلیت های روزنامه نگاری.. شعر..نقدوطراحی در زمینه شعرهای فکاهی ترکی نیز سابقه درازی دارد که اکثر شعرها ی انتقادی فکاهی ایشان در آستارا ورد زبان خاص و عام است شعرهایی چون چوروک معلم –اکابر قضیه سی- من هاراشورا هارا .
در پایان نیز شعر کارنامه از اکبر اکسیر ...                    

در پیاده روی 47 شعری خواندم ملیحه خندید
گفتم بالاخره بله یا خیر؟گفت :خیراست انشاالله!
بعد دراتاق 57 شعری خواندند باران گرفت وصیغه جاری شد
همان شب شعری خواندیم تخت سرفه کرد ,عرفان سروده شد
بعدها در اتاق 62شعر تازه ای خواندیم تخت عطسه کرد وایثاربه چاپ رسید
برای نان به مدرسه رفتم باباشلنگ آب تعارف کرد کلاس به سکسکه افتاد
بعد آقای مدیر شعری خواندند ومن 30سال پیرشدم
حالا در اتاق 81 نشسته ام آخرین حکم کارگزینی را می خوانم
ملیحه میخندد ایثار به افتخار من تست میزند وعرفان
رفته است در پیاده رو شعر بخواند تا من بعدا پدربزرگ شوم!

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 1:18 توسط آرمين جوهري |

 اکسیر؛ از جنگ افغانستان تا غزل پست‌مدرن

اکبر اکسیر، شاعر، معتقد است که غزلسرایی در شرایط امروز، چون شنا کردن در آکواریومی مسدود است که راه به دریایی نمی‌برد. او ریشه غزل‌ پست‌مدرن را -- که آن را با غزل فرم یکی می‌گیرد -- به جنگ افغانستان و کوچ شاعران افغان به ایران مربوط می‌داند.
به گزارش خبرگزاری کتاب ايران(ايبنا)، اكبر اكسير در پاسخ به پرسشی درباره ديدگاهش پيرامون غزل پست‌مدرن، يادداشت زير را در اختيار ايبنا قرار داد:

بوسيدن غزل در سال 72
من در سال 72، آخرين غزلم را با مطلع «امشب غزل مهمان اين خودكار و كاهی ست/ گيسو پريشان كن كه فصل روسياهی ست» بوسيدم و كنار گذاشتم. چرا كه قرار بود نسل جديدی از جنس شعر، سر و دستی به روی غزل قديمی بكشند و در جامه‌ای نو، آن را به ضيافت شعر امروز ببرند؛ ذوق و ذايقه ايرانی را در نظر بگيرند و نوگرايی را با سنت پيوند بزنند و پلی باشند از يادگاران باستان تا اهالی امروز. 
هيچ انسان خوش‌فكر و خوش‌سليقه‌ای با تجدد و مدرنيسم نمی‌تواند مخالف باشد؛ به شرط آن كه قاعده بازی رعايت شود. 

از جنگ افغانستان تا غزل پست‌مدرن
در آسيب‌شناسی غزل مدرن كه به غزل فرم يا
غزل پست‌مدرن، یعنی من ستون‌های تخت جمشيد را بياورم و نماي گرانيتی به آن بدهم به نام نوگرايي
پست‌مدرن و نا‌م‌‌هايی ديگر معروف است، بايد كمی به عقب‌تر برگرديم. جنگ افغانستان و ورود شاعران افغانی با همان طراوت لهجه دري، نوعی از غزل را در محدوده ادبی ما تزريق كرد كه بيشتر به غزل آسان معروف بود؛ که با لحنی صميمي به محاوره دردهای انسان می‌پرداخت و از جنگ و آوارگی و بی‌پناهی انسان می‌گفت. اين نوع شعر در مقابله با غزل زمخت و فاخر ايران، فضايی ايجاد كرد كه ما را به اين باور رساند كه اگر برادران افغانی به ساخت‌و‌ساز و معماری در هيئت كارگران بی‌شناسنامه طراوت خاصی دادند، از سوی ديگر، شاعرانشان به معماری غزل نوی ما پرداختند و اين آغاز دگرگونی در غزل مدرن ما بود.
چرا كه آنها به زبان خودشان حرف می‌زدند و لحن ساده خود را به كار می‌گرفتند. 

لهجه دری؛ بازيچه جوانان شاعر
اما وقتی لهجه به فرم تبديل شد، مثل موبايل و اس.ام.اس و چت رايانه، شد بازی جوانان شاعر ما و از فردا، مسابقه يافتن قافيه‌های اجق وجق و سوژه‌های ژورناليستی، غزل مدرن ما را به صفحات حوادث روزنامه بدل ساخت
غزل را پاس بداريم، چونان قالي كرمان، چونان نقش‌هاي تخت جمشيد، چونان كاشي‌هاي مسجد شيخ لطف‌الله؛ كه قداست آن، قداست ادب هزار ساله ماست
و اين سفارش نيما از يادمان رفت كه در بی‌نظمی هم بايد نظمي باشد. بدين ترتيب بود كه هر چند غزل طراوت ديگر يافت، بين مردم رفت و در سبد مصرف شعرخوان‌ها جای گرفت، اما فراموش‌مان شد كه اگر وارد بازی می‌شويم، مجبوريم قواعد آن را نيز رعايت كنيم. 

غزل‌گويی؛ شنا در آكواريومی مسدود
هر تلاشی در عرصه غزل داشته باشيم و هر نوع نوآوری، از آنجا كه نوآوری‌های‌مان تنها در محدوده وزن و قافيه است، شعر گفتن‌مان مصداق شنا كردن در يك آكواريوم مسدود است. انگار من ستون‌های تخت جمشيد را بياورم و نماي گرانيتی به آن بدهم به نام نوگرايي؛ كه اين گذشته از محو و نابود كردن ميراث فرهنگی، يك تجدد بی‌اساس خواهد بود. غزل را پاس بداريم، چونان قالی كرمان، چونان نقش‌های تخت جمشيد، چونان كاشی‌هاي مسجد شيخ لطف‌الله، چرا كه قداست آن، قداست ادب هزار ساله ماست. اگر دست به نوآوری می‌زنيم، سليقه ايراني، مخاطب ايرانی و اصالت هنری را نيز در نظر بگيريم و آن را فدای رقابت و بازی‌هاي محفلی خود نكنيم. پلی باشيم از اصالت حافظ تا شكوه غزل‌های شفيعی كدكنی و منوچهر نيستانی و حسين منزوی و محمدعلی بهمنی و عزيزانی ديگر.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 0:33 توسط آرمين جوهري |

امروز وقتی پیش اکسیر رفته بودم خبر از شعر جدیدش با نام سیلان داد .انتظار شعری را از اکسیر راداشتم با همان تلنگر همیشگیش!!
وقتی خانه رسیدم فوری به خواندنش مشغول شدم بعد از خواندنش مثل خیلی از شعر هایش تا چند لحظه به فکر فرو رفتم ....خیلی ظریف به مطالب اشاره می کند ...بعد از خواندن شعر مطمئنم خیلی ها مانند من مثل دانش آموزی میشوند که بعد از دادن کارنامه اش سعی میکند از سال بعد بهتر درس بخواند ...خودتان بخوانید بهتر می فهمید :

   سيلان   

مهمان كه مي رسد

  مادر  از خجالت آب مي شود

 پدر ، در  صد درجه  به جوش مي آيد

   سماور  مي چايد

  قند  بالا مي رود

  كاشف السلطنه ـ قاچاقچي معروف چاي ! ـ

  با احمد و محمود وارد مي شود

 و كارخانه هاي چاي لاهيجان

 يك به يك كلوچه مي شوند !

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 17:37 توسط آرمين جوهري |